امروز ظهر،همسرم که دیر زمانی است دل به نغمه های عالم سوز دف سپرده از تمرین چهار

نوازی بر خلاف معمول دل آزرده و اندوهناک باز گشت.علت را پرسیدم.سخن مان به بحث 

پیرامون شیوع پاره ای آداب و عادات مسموم انجامید و پرداختن به مقوله ی فرهنگ و خوره

فرهنگ ها که به طرز نگران کننده ای تکثیر شده اند و بعد یاد کرد آن برکت ها که حالا سدیگر

سیمرغ و کیمیاست.

با خود اندیشیدم که این سموم ضد فرهنگ که در کام جامعه ریخته پاد زهر هایی دارد.فکر

کردم همه چیز از کلمات ما می جوشد.جهان اندیشه وری و دنیای ذهنی ما را کلمات می

سازد.فکر کردم یکی از این پاد زهرها که تاثیر شگرفش بر جان و روان جامعه بسیار است

شاهنامه خواهد بود به چند دلیل:

شاهنامه درون مایه و ماهیتی ملی گرایانه دارد و محبوب می افتد.

شاهنامه با لایه های درونی و اعماق بن ناپدید خویش انسان را به سوی کمال مطلوب سیر

می دهد و جذاب است.

زبان شاهنامه به پالایش و زنگار زدایی ذهن و زبان مخاطب می انجامد.

شاهنامه در فرهنگ ایران یکی از بزرگترین تجلی گاههای خرد و نیکی است و این دو از 

سوی"هر آنکس که دارد روانش خرد"ستودنی و قابل ستایش اند.

فردا بیست و پنجم اردیبهشت ماه جلالی زاد روز فردوسی و روز فردوسی است.من ایدون

گمانم که هیچ ایرانی پاک سرشتی را نمی توان یافت که بداند اما نخواهد این روز را ارج نهد و

گرامی بدارد.

این روز پر فروغ بر همه ی کسانی که بر کلمه و فرهنگ ایران عاشقند فرخنده باد!ایدون باد!