دیری است که از " تغییر ماهیت سنت ها " حرف زده می شود، وجوه مادی و فکری زندگانی بشر بشدت

 تکثر و گونا گونی یافته است. آنچه در بررسی این سیر تحول، بسیار کم، مورد توجه واقع می شود یافتن

 پاسخی برای این پرسش است که آیا این فرایند در جهت بهبود اوضاع فر هنگی جامعه به پیش می رود

 یا نه؟

این پیش در آمد را بهانه ی نوشتن این رنج نامه می کنم: جای دریغ است که بسیاری از سنت های کهن

 و مردمی قوم آریا در نتیجه ی تضعیف و تخریب بنیاد های فکری ما و تربیت سر در گم و شتابزده ی نسل

 پس از ما از یاد رفته اند. یکی از آن بنیان های فکری و فرهنگی فرخ، پندار و کردار و گفتار بهی است.

 آنچه این روزها در فضای وبلاگ نویسی ــ به سبب آزادی نسبی که از خواص این فضاست ــ می بینم،

 رنج آور و کشنده است. بسیاری از گفتگوهای میان افراد ــ که نمی توانم ادعا کنم شکل نا پخته ی یک

 گفتمان انسانی است ــ به مثابه ی زهری است در تن وبلاگ ها که جایگاه فکری و فرهنگی ما آریا نژادان

 را هر روز فرودست تر می کند. حقیقت آن است که بد گویی و بد نویسی از کم مایگی درونی افراد

 حکایت می کند. دریغم از آن می آید که وفاداری به هر چیز را از یاد برده باشیم. ما آریا نژادیم و می دانیم

 که " آریا " در لغت به معنای  " نجیب و آزاده و پاک " است. ریشه های حیات آریایی ما بدون شک در

 شاهنامه متجلی است. بجرات می توان ادعا کرد که یکی از برجسته ترین ویژگیهای شاهنامه، پافشاری

 اخلاقی فردوسی به استفاده از پالوده ترین شکل بیان در قالب زبانی سخته است. او حتی آن جاها که

 ناگزیر به طرح چیزی " ناگفتنی " است، ساحت کلام را با کلمات بیراه و بد نمی آلاید. مثلا آن جا که می

ــ خواهد به احتمال حرامزادگی ضحاک  که دست به خون پدر آلوده اشاره کند به کنایه و در پرده می گوید:

                            مگر در نهانی سخن دیگر است        پژوهنده را راز با مادر است

این است که ضرورت مواجهه با نوی ها همراه با طرح این پرسش پیش می آید که این شیوه و نحوه ی نو

 آیا کمکی به بهبود اوضاع زندگی مردمان می کند یا نه؟...